در باب سپاس از الطاف و مراحم
خوبان چـوپانان و عاشقان كـــوير به ويــژه گرامي سرا ينده ي صاحبدلشان
(راهي)، چيزي كه عرضه كنم ندارم جز آنكه بگويم:عيد قربان است و قربان كرد بايد جان خويش
در ره آنان كه مي دانند چـوپانان كجاست
و چه فرقي مي كند چوپانان باشد يا نارُسينه. هر
دو در دل كويرند و كوير در دل هردو جاي گرفته است. كويري كه زيباست ،دوست
داشتني است عليرغم خشكي ها ، كاستي ها و خالي شدنش. گاه سبز است و گاه
پژمرده ،گاه عبوس است و گاه متبسم با تپه ماهورهايي كه قرار ندارند . در
گوشه و كنارش كويريان دل به صبوري سپرده اند و زيباترين مظهر حيات را با
الهام از معماري كويري به وجود آورده اند با چينه هاي گلين و كوچه هاي پهن و
باريك كه به بن بست نمي رسند و گندم زارهاي سرسبز كه خاطره آميزند. كالبد
زنده ي آبادي با نگاه، تنها با نگاه با ما سخن مي گويد و چه با معناست اين
گويش و واگويي ها كه حرف دل است و حديث درد وقتي كه مي گويد:
" تو
در من و من در تو زندگي مي كنم.ما در يكديگر متولد شده ايم و در يكديگر مي
ميريم. اگر به سراغم نياييد ،اگر به خاطرم نياوريد فراموش مي شوم .بود و
نبودم هردو در تخيلات و اذهان شما شكل مي گيرد از اينروست كه مي گــو يم " :
دلم گرفته تو را مي زند صدا اي دوست
صداي قلب مرا بشنو و بيا اي دوست
بيا كه از غم ناديدنت سه تار دلم
به شور مي رود و مي زند نوا اي دوست
بريده ام دل خويش از جهان و هر چه در اوست
به اين اميد كه دارم فقط تو را اي دوست
دلم گرفته تو داني كه من چه مي گويم
بيا به ديدن من،باز هم بيا اي دوست